صد تا پرچم
12 اردیبهشت 1405 توسط سمیه کیکاوسی

(به مناسبت روز جهانی کارگر)
ایستاده بود کنار خیابان. توی دستش تعداد زیادی پرچم بود. از آنها که میدهند دست بچه ها. می شناختمش. درآمد زیادی نداشت. رفتم جلو. هنوز لباس پاکبانی تنش بود. دستکش هایش را هم گذاشته بود ترک موتورش.
سلام کردم. با همان لبخند همیشگی جوابم را داد. خسته نباشیدی گفتم. سرش را تکان داد. یکی از پرچمها را گرفت طرفم. گرفتم و پرسیدم چطور با این درآمد کم این همه پرچم خریده و مجانی میدهد دست مردم.
نگاهش را چرخاند سمت پرچم بزرگی که داشت توی هوا موج دار حرکت میکرد. گفت که دلش میخواسته صدتا از اینها بخرد و بدهد دست لیدرهای تجمعات.
میدانستم همینها را هم به سختی توانسته بخرد.
✍️نجمه جوادی
#روایت_مردمی ✨